گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم ؟ غم از دل برود چون تو بیایی
و این نشان از آن دارد که هفته ای دیگر به عمر ما اضافه شده هفته ها ، ماه ها ، سال ها ، از پی هم می آیند و می روند و من همچنان دلتنگ ، دلتنگ یار سفر کرده ، نه تنها من بلکه هر انکه به جستجوی اوست مدتهاست چشمان منتظر ما به راهست و دیدگان نگران ما گریان آقا جووون امام عزیز ، یابن الحسن...الهی پدر و مادرم به فدای قدوم مبارک الهی خودم به فدای خاک پایت سلام ( با تمام شرمندگی و رویی سیاه ) یا حجت بن الحسن حتی روی سلام کردن هم نداریم اما چه کنیم آقا ، به جد شهیدت اقا زندگی بهمون سخت شده آقا جاااان دیگه به اینجامون رسیده مسخره میشیم تهدید میشیم آقا جان شیعیانت کشته میشن ، به خاک و خون کشیده میشن آقا جان دلمون هوای ذره ای صداقت کرده آقا جان دلمون هوای زیارت بانوی دو عالم رو کرده اقا جان گنه کاریم ، اما ..... اما دلمون هم پر خون شده اقا جان الهی من به فدای زلف و روی زیبات آقا جان کاش یه نیگا هم به ما آدم بدهااا میکردی به خدا دلمون گرفته ، به خدا دلمون هوای خدایی بودن کرده آقا جان نمیشه ، مسلمون بودن سخت شده تو کوچه و خیابون هم ..... توو کشور خودت هم دیگه مسخره میشیم ، میخندن که چرا ؟؟؟ آقا جان ، ارزشها رنگ و بویی دیگه گرفتن ... از همه بدتر خودم ... اما ، اما ... غرق گناه شدیم و نمیفهمیم یا خودمون رو به خریت زدیم آقا جووون دیگه رو نداریم بگیم... هر روز از اینور به گناه مشغولیم ، بعد رو به توبه میاریم آخه یکی نیست بگه .... آقا جووون فردا میگن روز دحوالارض هست ، روایت داریم که میتونه روز ظهورت باشه آقا به خدا منم از دست خودم دیگه خسته شدم آقا... آقااااااا جان ، جانم به فدای خاک پایت .... منتظریم ... منتظرررررر خدایا خداوندا بارالهــــــــــــــــــا خدایا به حق بانوی دو عالم ، فاطمه زهرا به آقا مرتضی علی به مولانا سیدالشهدا کمکم کن ، یاری ام کن تا ، تا فراموش کنم : تا فراموش کنم دو چیز را هر آنچه از خوبی به هر آنکه خوبی کردم هر آنچه از بدی از هر آنکه بدی دیدم دعا کنید برام امشب دیدمش گفت کم پیدایی ؟ نیستی ؟ گفتم خاک به سر من .... کم سعادتم ، نرسیدم بهت سر بزنم. . . اما ... جوابم چیز دیگه ای بود. آخه چی بگم بهت ؟؟؟؟ مگه تو خودت کی اومدی سراغ گرفتی ازم که من باید همیشه بیام حاضری بزنم ؟ آخه مردیکه ..... (استغفرلله ربی و اتوب و الیه) !! ببخشید ، به نظر بد جور دلم پره ... اما ... یاد گرفتم دیگه بی معرفت باشم یاد گرفتم اونایی که بی معرفت ترن توو زندگی موفق ترن آخه اون موقع که همه چی و همه جا بودم چه گلی به سرم زدن که حالا این حال رو داشته باشم که سر بزنم ؟؟؟ همه چی شنیدم فقط واسه اینکه میخواستم با مرام و معرفت باشم این همه تلاش کردم ، این همه دوستشون داشتم (به خدا هنوز هم دارم) چی شنیدم آخر ؟ اما خب بعضی حرفها رو نمیشه تحمل کرد (والو نمیشه ، هر چی هم خودت رو به بی خیالی بزنی....نوچ) !!! بزرگتری میگفت احترام زیادی دشمنی میاره ، و من واقعا به این حرف پی بردم بذار ببینم.... نکنه کم گذاشته باشم ؟؟؟ اما نه ، اگه کم گذاشته بودم میگفتن ..... واسه زیادیش که گفتن ، واسه کمش نمیگن ؟؟ خیلی جالبه ، حرفهایی شنیدم که واقعا هم خنده دار بود هم اشک آدم رو در می آورد گفتن چشمش دنبال مال این و اونه که اینجوره گفتن این کارها که میکنه مجانی نیست گفتن چشمش دنبال خواهر دوستشه که واسش اینجور میکنه گفتن گفتن گفتن اینقدر گفتن تا من راحت رفتم کنار هم مثکه خیلی ها راحت شدن هم اینجور دوستان بدون من راحت ترن . . . آخه من مگه خدا هستم که جلو من میخوای مسلمون باشی ؟؟ .... کلی واسش گفتم ، شنید ، چهارتا چیز میز هم گذاشت روش و تصدیق کرد ، چی شد بعد از دو روز دور زدی منو رفتی با همون که ....؟؟؟ راستی دوستاتتون رو بیله بندی (دسته بندی) کنین ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ میدونی ، اگه آدم کارهاش رو واسه خدا انجام بده اینجور با حرف مردم ناراحت نمیشه اما والو من اینقدرها با خدا نیستم (به قول شوهر عمه خدابیامرزم : توقعی ندارم اما بی توقع هم نیستم) به خدا هیچ وقت واسه کاری هم میکنم دوست ندارم طرف فکر کنه مدیون هست و منتی ندارم ، خدا خودش گواهه و گواه این کارم خیلی از کارهایی بود که انجام دادم و هیچی نگفتم از قدیم گفتن حرف مردم رو نمیشه جلوش رو گرفت ، منم معمولا کاری به حرف کسی ندارم ، اما دیدم دوستهام اینجور که نشون میدن از حرف اونوری بیشتر استقبال میکنن بیش تر از اینا میخواستم زبون صاحب مرده رو باز کنم ، بهتر که نشد ... به برو بچ نت کاریم نیست چرو اینجور نیگا نیگا میکنی ؟!!! در قرون وسطی کلیسا بهشت رو متری به مومنان و پیروانش میفروخت. روزی فردی نزد کاردینالی رفت و گفت : قربان من آمدم تا جهنم رو یکجا از شما بخرم شایداز گناهان من کاسته شود. از کاردینال اصرار و از اون انکار ، خلاصه موفق به خرید یکجا تمام جهنم شد و پولش رو داد و سندش رو گرفت. رفت میون مردم و داد و هوار که (حوار ملا محمد نه هااا که من جهنم رو کلا خریدم و هیشکی رو راه نمیدم توو جهنم و صد البته شما هم لازم نیست بهشت بخرید از کلیسا. اینجوریااا بود که بهشت فروشی تخته شد و ناچار جهنم رو ازش به چندین برابر قیمت خریدن. برداشت ها : آ. بنیاد تگرگ ب.پیچ از چپ به راست : عصر گرفتن در غلتان با آب نبات چوبی تمام شد ج.از راست به چپ : حذف یک جریان باعث کسادی بازار جریان مقابل میشه ! هااا گفته باشیم د.صاف به همراه باد : (حزب باد نه هااااا برنداشت ها : فکر نمیکنید ۱ + ۵ کارش بهشت فروشی به مردم دنیا باشه تا جهنم رو جلوی چشمشون نمی اوردیم حاضر به معامله ( البته مذاکره و اینا و ...) نمی شدن ؟!!! --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اگه چیزی نمیگیرید مشکل من چیه خوووو سیاسته و هزار و یه چرت و پرت زوده زوده هاااا عزیزی ازم پرسید تا حالا شده عاشق کسی بشی ؟؟ گفتم نه یعنی فکر نکنم اصلا نمیدونم دو سه روز بعد تفالی به حافظ زدم ...نمیدونم چرا بعد از اون فال دلم بد جوری گرفت ، شاید .... اما خب بعد از اون مجبور شدم بی خیال همه تفکراتم بشم به نظرم صواب این بوده که اینچنین بشه بعد از این دست من و دامن آن سرو بلنـد که به بالای چمان از بن و بیـــخم برکنــــد حاجت مطرب و می نیـست تو برقع بگشا که به رقص آوردم آتش رویت چو سپـــند هیـــچ رویی نشـــود در آیـنه حجــله بخت مگر آن روی که مالــند در آن سم سمـــــند گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می باش صبر بیش ازین ندارم تا چه کنم تا کی و چند مکش آن آهوی مشکین مرا ای صـــــیاد شرم از آن چشم ســـیه دار و میندش به کمند من خاکی که ازین در نتوانم برخاســــت از کــــجا بوســـه زنم بر لب آن قصــر بلــند با زمستان دل از آن گیسوی مشکین فام حافظ زانکه دیوانه همان به که بود اندر بند همه هست ارزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی ازم چیزی نپرسید ممنون میشم میخوام همه چی فراموشم بشه to be continue 


![]()
سلاااااام
![]()
![]()
![]()

دوستتون دارم هوار تا 


![]()

از فرمایشات عزیزی که پشت تل میگفتن انگار رفتی توو بیله اونوری


دلم از بیرون پر هست 
![]()
)
(سعید میدونیه کیه گمونم) : این داستان ها مغایر با گفت و گو و گفتمان است ، تحریممان مکنند ... گفته باشیم ![]()
![]()
) ما که دنیامون ، اخرت یزیده ، آخرتمون چی میشه رو نمیدونیم ؟!!! خدا بگذره از سرمون ![]()
![]()
![]()
![]()
عامو واسه ما زوده خوووو
![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


